تبليغاتX
"عاشقانه ، عارفانه ،دوستانه "


"عاشقانه ، عارفانه ،دوستانه "

سلام بی مقدمه !

یکی از شعر هایی که دوستش دارم رو گذاشتم !!


پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند
آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند

شادم تصور مي‌كني وقتي نداني
لبخندهاي شادي و غم فرق دارند

برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را
ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند

.....

فاضل نظری

ادامه ی مطلب اختصاصیه


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:42 توسط دو دوست قدیمی| |

داشتم فک میکردم، یک سومش که رفت ، آخرش که چی؟

دیشب شاید برا اولین بار، از این که چقد ندونسته ها م در برابر دونسته هام  بزرگه، تو فک رفتم!

بازم خدا شکر ، ما، یعنی خودمو میگم یه فرصتی ،یه امکاناتی ، یه کسی که بشینیم باهاش بحث کنیم صحبت کنیم ، چیز یاد بگیریم، دورو برمون پیدا میشه! حالا نمیریم دنبال رو بی خیال!یعنی زمینه هست،عطشم گاهی اوقات پیدا میشه، اما کو اراده!

اینو میخواستم بگم.  دو، سه هفته پیش داشتیم میرفتیم کوه! وسط راه یه جا وایستادیم نماز بخونیم، خلاصه رفتیم مسجد و نماز و این حرفا !

بعد نماز دورو برم رو نگاه کردم، جالب بود! شاید بتونم بگم به غیر از ما جوون ترین فرد اونجا یه مرد ۵۵-۶۰ ساله بود. بعد همین جور رفتم تو فضا!

-------

تا حالا کسی پیدا شده برا این بنده های خدا ۲ تا نکته ی علمی بگه!

علمی نه اصلا یکی پیدا میشه،بگه برا چی نماز میخونید ، برا چی اصلا مسلمون شدید! اصلا یه سوال گنده تر ، شما لذت زندگی رو تو چی میبینید؟ صبح علی الطلوع میرین سر زمین، دم غروبم میاین خونه، دوباره فردا! پس فردا! تا کی ؟  آخرش که چی؟

اصلا باباجون شما تابه حال چند تا کتاب از شریعتی خوندی، مطهری چی؟ اونا رو بی خیال چند تا کتاب داستان خوندی! اصلا چی دارم میگم، باباجون شما سواد خوندن داری!

همین جور تو فضا داشتم میبافتم و میبافتم و میبافتم ، که یهو!

کجا داداش، پروفسور پیاده شو با هم بریم! شما الان خیلی عنده تفکر و تفقه هستی ، شما مردی بفرما روستا بعد ببینم میری دنبال کتاب وبحث و نکته ی علمی ، اصلا میفهمی کتابو کدوم طرفی باید دست گرفت!

خودم بودم

دیدم خب دارم راست میگم! تو از اون بابایی که زندگیش همون بوده چه انتظاری داری، اون اگه بخواد بشینه مثل تو فیلسوف بازی در آره کی بره نون در آره! اصلا اینا رو ولش !

بیا این بیل، برو ببینم میتونی پای یه درختو پر کنی! کم اوردم بد جور!خودم از خودم رکب خوردم اسیدی!

گذشت ، خلاصه کوه رفتمونم تموم شد!

بعد یاد اون آیه ای افتادم که میگه خدا از هر کی به اندازه ی خودش انتظار داره! درسته خیلی تشویق و ترغیب به تفکر کرده ولی دلیل نمیشه همه فیلسوف بشن! هر کی اندازه ی خودش.

اون بابا هم اندازه ی خودش هم فک کرده، هم علم داره! حالا شاید کمتر از تویی باشه که یه سره دور و برت پر این بحثاس ولی برا اون ،همون تجربه ش علمشه!

فرق تو با اون شاید فقط تو زمینه باشه! وگرنه از لحاظ اراده  شاید تو یه سطح باشین!

بببین تو هم نه از دین چیزی حالیت میشه نه از علم ، نه از ....

بعد از این قضایا و بعد از امتحانم! اتفاقی و به دور از این مسایل یه مجموعه کتاب رو شروع کردم، که اتفاقا اولی شماره ای که خوندم مربوط به دکتر حسابی بود!

حالا اون جمله ی اول صحبتم ، از اینجا و بعد اینجا و بحثایی که تا حالا شده و...  شروع شد!

اعتقادات و اندیشه های اصیل ایشون، اراده ی ایشون و عطش ایشون واقعا مثال زدنیه!

یه خاطره از اراده ی شون رو ، که خوندم بگم!

دکتر علاوه بر ۱۱ زبان خارجی ای که بلد بودن، تو یه سفر به آلمان ، ایشون نمیتونن اسم یه اسباب بازی رو که برا بچه هاشون می خواستن بگیرن رو به فروشنده ی آلمانی بگن. از همون جا تصمیم گرفتن آلمانی رو یاد بگیرن، و ۳۸ سال هر شب آلمانی میخوندن و به آلمانی مسلط شدن!

از این آدما زیاد هستن که ما کم میشناسیمشون! این مجموعه ی مفاخر زمین، مجموعه ی فوق العاده ایه، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران چاپ کرده ، و رایگانه! ( البته گاهی اوقات پولیشم میکنن)

اینجاس که شاعر میگه ،بچه شهرستانی هاچه گناهی کردن؟ چرا  هر چی امکاناته، واسه این تهرانی هاس!

خلاصه!!!

همه ی این حرفایی که زدم شاید(علاوه بر تلنگری که به خودم زدم،) بهونه ای بود، برا یاد کردن از دکتر حسابی، چون همین ۳-۲ روز دیگه سالگرد وفاتشونه! و متاسفانه با این حجم خدمت ، یه هفته یاد بود گرفتن هم برا ایشون کمه!

ادامه ی مطالب، یه سال شمار مختصر و یه لینک کامل از زندگیه دکتر حسابی گذاشتم! نظر بدید ، کمکم کنید ، دعا یادتون نره! چی بگم دیگه!

از یکی که باهاش زیاد بحث میکنم  هم دعوت کردم بیاد اینجا بحث کنیم!(اگه بیاد که خوبه)

وای راستی سلام


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:8 توسط دو دوست قدیمی| |

سلام

حرف واسه گفتن زیاده! از کجا شروع کنم؟

اول بذارید ماه رمضون رو تبریک بگم. دم افطارا ،دعا برا همه یادتون نره .آخه حضرت رسول فرمودن:

دعای روزه دار رد نمیشه « الصائم لا ترد دعوته »

** حالا برم سر امتحان، چه امتحانی، مگه ساده بود، مگه ساده بود! اینقد ساده ،که فک نمیکنم بیشتر از نصف بچه هامون بیوفتن!

اصلا یه تعداد از بچه هامون میگفتن، اگه امتحان اینه، که ما به نشانه ی اعتراض ،خودمونو میندازیم ، آخه ما که نمیخوایم کشکی کشکی بیایم بالا! ما میخوایم پایمون قوی بشه! البته من سعی کردم خودمو قانع کنم که از این عقیده پیروی نکنم!

چه نمره ای! وای ! نه، خیالم راحته اگه من بخوام بیوفتم ، رو شاخش ۶-۷ نفر دیگه م استراحت اجباری میگیرن! اصلا بی خیال امتحان بابا!

*** دیشب برا اولین بار با ....

این پرایوته! معذرت!

**** یه مطلب دیگه می خواستم بگم ، دوست نداشتم تو این فضا بگم برا همین تو ادامه ی مطالب میذارمش. الان نه بعدا

***** آخرین حرفمم اینکه یه رمان دارم میخونم که دیوانه س ! البته نظر من اینه.

 اسمش «بیوتن» . چیزی دیگش نمونده، تمومش کردم دوست دارم یه خلاصه ای ازش داشته باشم!

توصیه میکنم اگه گیرتون اومد بخونینش،

دعا یادتون نره! دعا کنید بلکه ماه رمضونی آدم بشیم!

  

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 2:18 توسط دو دوست قدیمی| |

وای ، اینقد سرم شولوغه که دیگه وقت نمیکنم، نفس بکشم!

آخه میدونی، بچه درس خون بودنم ، درد سریه پسر ! ها !

اول این هفته ۲ تا خبر خوب داشت.البته یه دونه، که اونم مربوط به من نمیشد ، مربوط به آبیجیم بود! اثر مثبتش برا من این بود، که امشب در کمال مهربانی برام پیتزا درست کرد!

راستی این همه نظر خصوصی میاد، خب بی انصافا یه نظر عمومی هم بدین ، کسی میاد اینجا آبرومون نره!

نگن نویسنده ی اینجا دچار همزاد پنداری شده با خودش صحبت میکنه!

خیالی نیست ، یه هفته دیگه مونده! دقیقا بعد از امتحان، .........

بد نیست بدانید که...


١)یک سوسک ....... 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:12 توسط دو دوست قدیمی| |

سلام

دیروز ، امروز ، فردا مبارکتون باشه

دیروز میخواستم بیام، گفتم بذار امروز بیام که  اینجوری با یه تیر ۳ تا نشون بزنیم.(آخه ۳ تا تولده)

از دیروز این ۲ بیتی دیونه م کرده!

یعنی از شب قبلش که دیونه بودم!!! این ۲بیتی ردیفم کرد!!!

(چی؟؟یه نمونه: پریشب تا ۵/۳صبح داشتم تو خیابون گیج میزدم.بعد فهمیدم تازه ساعت چنده!!)

آنگاه که آفرید صورت تو ، صورت آفرین

                                             بر آفرینش تو به خود گفت، آفرین

هر کس بدید چهره ی جان پرورت بگفت

                                         بر صورت آفرینو بر این صورت ، آفرین

خدا نمیتونه بیاد جلومون واسته، بگه ، شازده ما راهو گذاشتیم جلو پات تو فرامش کردی!

از این طرفو اون طرف هی بهمون میرسونه! گاهی اوقات این چشمکا رو میگیریم و خیلی وقتا ...!

حالا این شعر واسه من همون چشمکه بود!!!

گاهی اوقات ما شاهراه هایی رو که خدا جلو پامون گذاشته نمی بینیم!!

حالا اگه عینکی باشیم( مثل من  ) ، که خب عذرت موجهه ، ولی در غیر اینصورت.....!!!!

نه گذشته از شوخی، همینه. دیشب بعد از یه مدت طولانی یه کتاب دستم گرفتم تا بخونم، فوق العاده بود.. از همه اون چیزایی که تو اون کتاب نوشته بود همین برا من بسه که فهمیدم ..

امام حسین(ع) استثنای خلقته

اگه واقعا دقت کنیم ، میبینیم واقعا همین جوره!!!!  یه مورد ، دو مورد یا یه موضوع دو موضوع نیست!!

پس خیلی راحت میشه فراموشش نکرد!!!

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:59 توسط دو دوست قدیمی| |

طوطي و بلبل

نه طوطي باش كه گفته ديگران را تكرار كني و نه بلبل باش كه گفته خود را هدر دهي
.. سعيد نفيسي ..

درخت

من ميخوهم كاملا شبيه يك درخت باشم.ميخواهم همواره نمو كنم.از بالا ميوه هايي داشته باشم و از پايين با استحكام روح و ريشه خود را در اعماق زمين فرو برم تا بتوانم بزندگاني عملي خود روش و نيرويي بدهم
.. بتهوون ..

وام

نه وام ميدهم نه وام ميستانم زيرا وام راهي است بسوي تباهي
.. شكسپير ..

گذشت زمان

گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند
.. ژنرال دوگلاس مك آرتور ..

فتح

گريه چرا ؟ فتح را آرزو كنيد
.. استقن گرين ..

زن

من به هيچ زني برخورد نكرده ام كه چيزي ازبزرگي در او نباشد
.. موريس مترلينگ ..

گنجينه دانش

گنجينه دانش را بهرقيمتي بخرند ارزان است
.. محمد حجازي ..

گناه

گناه را به گردن دنيا و ديگران نگذاريم, كوتاهي از همت و كوشش ماست
.. محمد حجازي ..

چشم ديگران

چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي
.. بنيامين فرانكلين ..

 http://www.ayeneh.net

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 2:5 توسط دو دوست قدیمی| |

امروز یکسال به سالهایی که عمرم-نجویده- بلعیده است، اضافه می شود.

یکسال به سالهای لگد شده زیر پوتین های شک که زخمی این روح را جز سوهان نبوده است.

از من، هیچ نمانده است و من ، تمام پوکیم را برای سالهای بعد به دوش برده ام.

خود را بارها به میله های این قفس کوبیده ام. اما تکرار سایش من و این قفس را حاصلی جز افزایش اجساد باد کرده ی ثانیه ها نبوده است.

من از خودم گریخته ام و خودم ، به جستجوی من حقیقی خویش ، خالی این کالبد را وداع گفته است و این من ، خالی تر از دستهایم به التماس مرگ در آمده است.

 نفیسه وفابخش - کتاب " و هنوز ادامه داریم..."

سلام

دیروز ولادت امام علی (ع) بود و روز پدر(مبارکه)، در ضمن روز تولد سروش هم بود.

فردا هم روز وفات حضرت زینب(س) و متاسفانه روز تولد من.

برا همین گفتم امروز اینا رو بگم تا، هم بین تولد منو سروش باشه .هم اینکه، تو  روز وفات از تولد خودم صحبت نکنم.

این کارو به تقلید از درویش کوله به دوش  انجام میدم.( خبرت نیست !!کجایی!!)

بهترینا و بدترینای یکسال پیشم رو، میخوام آرشیو کنم.

حالا بریم سر بهترینا!!!!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 13:0 توسط دو دوست قدیمی| |

یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه

روز آخری تلخیش بدجوری برام موند.از چند بابت ....

نمیدونم....!!!!! هیچی رو ....

جداشدن هم سخته، ها ....خیلی خیلی هم سخته، نه کم.

....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 10:2 توسط دو دوست قدیمی| |

خوشحالم که اینجا متروکه شده! چون حداقل میتونم بدون اینکه کسی، مطلبمو بخونه، بنویسم.

دارم آتیش می گیرم

مامان و بابا و آبیجی و عمو و عمه و زن عمو و دختر عمه هامو ...... همه مکه ن ، من تنها اینجا تو خونه.

آتیش گرفتنم از این نیست، از اینه که اسم منم با اینا بود ، ولی یه اتفاقایی پیش اومد که من نتونستم برم.یعنی الان من باید مکه می بودم.

چند روز پیش زنگ زدم با مامانم صحبت کردم ، خیلی گریه کرد.

امروز هم که زنگ زدم به بابام، گفت جات خیلی خالیه.

جالب اینکه موقع رفتنشون ، تو فرودگاه همه گریه می کردن ، من داشتم میخندیدم و بابامو اذیت می کردم. چی کار کنم، دوست ندارم این جور موقع ها گریه کنم.

بس که مغرورم.

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 1:57 توسط دو دوست قدیمی| |

حرف هایی هست برای گفتن

و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

 آخه.......

 نمیشه!!!

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:8 توسط دو دوست قدیمی| |


Design By : Night Skin